selfish بازی
ازت متنفرم خیلی زیاد. به خاطر تمام لحظه های نابی که فقط با تو معنی داشت و داره. ازت متنفرم که انقدر خوبی که خیلی ها غیر از من دوست دارن.(تقریبا می شه گفت همه).ازت متنفرم که برای کس دیگه ای می شی.ازت متنفرم به خاطر افطاری اخر که برام درس کردی.به خاطر این که دیگه با هم کربلا نمی ریم،مشهد نمی ریم،حنوب نمی ریم، قم نمی ریم. گردو جان ، جای هویچ توی عکس بین الحرمین یکی دیگه می ایسته.ازت متنفرم که از هم جدا شدیم بدون این که گیس همدیگه رو بکشیم، دعوا کنیم، بدون این که از هم دلخور باشیم که شاید راحت تر بشه این اوضاع .... را تحمل کرد.امیدوارم خیلی زود تو حراست کرمان ترقی کنی و بشی علی اکبریشون!
و خیلی خیلی خیلی زیاد متنفرم از این که اون کسی که همه رو بدرقه می کنه منم. اون کسی که تهش می مونه با جای خالی ادما منم. کسی که جایی نمی ره منم.
مهم نیست.من وقتی می بینم دارم ادمهایی را که دوست دارم از دست می دم خیلی راحت دروغ می گم.ازت متنفرم.تحملش هم سخت نیست.خیلی راحت فراموش می کنم که چه خاطره هایی با هم داشتیم.فوقش چند سال طول می کشه.با مقادیری اشک و اه.
خیلی وقت ندارم که برای تو بزارم. اگه قرار باشه ارزوی عاچقانه ات برام براورده باشه حسابی باید جون بکنم.امیدوارم خوش باشی(هر چند چش ندارم ببینمت!)
بعد التحریر:فرقی نمی کنه انریکو باشه یا علی له،کریمی بخونه یا باسم،هورمانو هورمانو باشه یا یه جوری دلم تنگ می شه برات، هر چیزی که می شنوم ، هر اتفاقی که این روزها می افته،هر چیزی که می بینم،تهش فقط یه جمله می مونه.امان از دل زینب.